حقیقت عشق

شب به اون چشمات خواب نرسه

به تو می خوام مهتاب نرسه

بریم اونجا،اونجا که دیگه به تو دست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه

اینو قلبم فریاد می زنه

گریه ی مستی داره صدام

این صدای عاشق شدنه

قصه ی عشقت باز تو صدامه

یه شب مستی باز سر رامه

یه نفس بیشتر فاصله مون نیست

چه تب و تابی باز تو شبامه

تو که مهتابی تو شب من

تو که آوازی رو لب من

اومدی موندی شکل دعا توی هر یا رب یا رب من

شب به اون چشمات خواب نرسه

به تو می خوام مهتاب نرسه

بریم اونجا،اونجا که دیگه دست آفتاب به تو نرسه


نوشته شده در جمعه 05 مهر 1392ساعت 10:39 توسط sadafjo0n| ارسال نظر(2) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران