حقیقت عشق
یه وقتایی نمـــــــــــــیدانــــیـــ چـــــطــور گــــیج مـــیــشـــوم وقــــتی هر چــــه میــــگـــردمــــ معـــــــــنی نگـــــاهتــــــ در هیـــــچ فرهنگــــــ لــــــغــــــتی پـــــیـــــدا نمیــــــشــود......! آن روزهای خوب که دیدیم ٬خواب بود نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم... تمــام گـمـشــده ی من ... ! وقتی دلم بهونه بودنتو میگیره..... با شنــیدن هر صدایی اشکم درمیاد.... بهار من تویی چقدر چشماتو دوست دارم به من حس نفس میده نمیدونی چه احساسی به این دیوونه دست میده چقدر چشماتو دوست دارم، چقدر بی تو نمیتونم خیالم با تو درگیره به رویای تو مدیونم تموم درد این راهو بگیر از وحشت شونم منو راهیه چشمات کن منم مثل تو داغونم یه حس مبهمی دارم نه خوابیدم نه بیدارم تو هستی و نمیدونی چقدر چشماتو دوست دارم کسی غیر از تو اینجا نیست، من اینجا آخر دنیام حساب دل سپردن نیست، من از چشمات کمک میخوام
یه حرفایی
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
"درد بی درمون

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! 

تمامِ آن چیزی که دربارهی تو در سرم هست،
دهها کتاب میشود،
اما تمام چیزی که در دلم هست،
فقط دو کلمه است،
دوستت دارم
چه بـرسه تـــو صدام کنی....
دلم بهونه میگیره تو آغوشـــت گم بشم.....
و من با چشمایه خیس خودخواهانه آرزو میکنم....
همیشـــه داشـــتنه تـــــــــو رو ......
گاهــی مـــی رنجانمت !
بـــــبخش ، کــــــــسوف تـقدیــر است..!!

حالا چه فرقی میکند تقویم روی میز
اگر پایان پاییز است آغاز زمستان است یا هر چـیز
| Power By:
LoxBlog.Com |
