حقیقت عشق
دستم به آرزوهایم نمی رسد
وَقــتـــے از هـَمـــہ ے בنـيـآ نـآرآحـَـتـَـ ـم فـَقـَط بـآ فـكــر كـَرבَن بـــہ تـــو آروم مـيــشـَم وَلـــے ... وَقــتــــے تـــو نـآرآحـَـتـَم مـيـكـُنـــے هـَمـــہ ے בنـيـآ هـَ ـم نـمـيـتـونـَن آرومـَم كـُنــہ كـَـســے بــَـلـَــבه قـُـلـَـنـج گـَـلـو بـِـشـكـَـنـــہ ؟؟! بـُـغـ ــض בآرَم ... نـِـمـ ـيـشــكـَـنـــہ !
صدایت رامیخواهم تاموسیقی سکوت لحظه هایم باشد نگاهت رامیخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت رامیخواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد خیالت رامیخواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد دستهایت رامیخواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد و تنها خنده هایت رامیخواهم تا مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد آری.........تنها تورا می خواهم.......
وقتی که نیستی با دیدن هر صحنه ی عاشقانه ای احساس یک پرانتز را دارم که همه اتفاقات خوب بیرون آن میافتد.
می خواهم برم یک گوشه بشینم پشت به دنیا کنم پاهامو بغل بگیرم و . . . بلند بلند بگم: من دیگر بازی نمیکنم ....
.....یعنی میشود روزی بیاید .....من تو را در آغوش بگیرم ....بخواهم گله کنم،بگویی :هیـــس .تمام کابوسها تــــمــام شد
بـآزواني مـےخواهـَمـ که تنگــ در بـَـرَمـ گيرَد ...
امـآ نـہ هـَر بـآزوانـي ...
تنهـآ حصـآرِ آغوشِ " تـــو "

آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...خدایی هست...
این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...



تنهاتو..........
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست



نـبـضـم ڪـُـنـد مـﮯزنـد
قـلـبـم تـیـر مـﮯڪشـد
دارم
صـداﮮ ِ خـورد شـدن ِ احـسـاسـم را
لا بـﮧ لاﮮ ِ
چـرخ دنـده هـاﮮ ِ زنـدگـﮯ
مـﮯشـنَـوم . . / .

| Power By:
LoxBlog.Com |

